کاش خدا تو زندگی مثل داور فوتبال بود
وقتی زمین میخوردی و زخمی میشدی میومد بالا سرت و میپرسید
میتونی ادامه بدی؟
نظرات شما عزیزان:
nameless 
ساعت19:21---12 اسفند 1391
شبی خواب دیدم که کنار ساحل همراه با خدای خود قدم میزنم.بر پهنه تاریک آسمان صحنه هایی از زندگیم را می دیدم.در هر کدام از صحنه ها دو جفت رد پا بر روی شن دیده می شد.یکی متعلق به من و دیگری به خدا.
وقتی تمام قسمتها را دیدم و با دقت نگاه کردم، متوجه شدم که در بعضی از قسمتها فقط یک جفت رد پا دیده می شد.کمی که تامل کردم متوجه شدم که این قسمتها سخت ترین و بد ترین لحظات زندگیم بوده است.
از خدای خود پرسیدم:خدایا تو گفتی که در همه احوال همراه و همدم من خواهی بود و هرگز مرا ترک نخواهی کرد ،اما در سخت ترین لحظات زندگیم آنگاه که تو را بیش از هر لحظه ای نیاز داشتم ،یک جفت رد پا بیشتر نمی بینم! چرا مرا تنها گذاشتی؟
خداوند به آرامی پاسخ داد: من همیشه تو را دوست داشته و دارم و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت.آنگاه که فقط یه جفت رد پا دیدی ،آن زمانی بود که من تو را بر دوش داشتم .....
|